چی دارم به سر خودم میارم نمیدونم…هیچ وقت اینجوری تنهایی رو حس نکرده بودم…نمیگم ناراضیم .. اما نه خوبه نه بده… دیگه شب ها نمیرم رو تخت بابام اذیتش کنم و به زور خودم رو تو بغلش جا کنم ! یا هومن رو اذیت کنم…بچه ها اس ام اس میزنند کجایی ببینیمت و اینا…
واقعا ۳ هفته اس هیچکدومشون رو ندیدم! عطیه سوسن رو هم که روز آخرین امتحان نیم ساعت دیدم …همین
ساشا و مهدی رو پیچوندم!
نیما رو دیگه جوابش رو از روز امتحان تاحالا ندادم! خودشم فهمید چه حرف مفتی زده دیگه ادامه اش نداد
مهتاب رو آخرین باری که دیدم روز تولدش بود!
به تینا اخرین بار تو چت تولدش رو تبریک گفتم! ترانه رو روز تولدم دیدم!
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه! تاحالا این مدل تنهایی رو تجربه نکرده بودم!
v.V هم که میخواست جدیش کنه بازم پیچیدم…!
میدونی به کجا دارم میرم؟؟ به اینکه خودمم و خودم و خودم! هیچکس هم به حریمم راه ندادم!
این معنیه واقعیه تک بودنه…! نه خنده داره نه گریه! i’ve No idea . شاید بی حسی هم عالمی داره.
نیما وقتی پرسیدی status ام یعنی چی گفتم دو تا معنی داره! یادته!! الان اون معنیه دومه!! یعنی بی حس!!!!!
بی حس !!!!!!!!!!!
حالا هی همگی خودتون رو جر بدید که برید رو مغز من…اگه تونستید؟؟ نمیتونید! زحمت ندید

