۲۶
مهر
| بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمیشود | داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود | |
| دیده عقل مستِ تو چرخه چرخ پستِ تو | گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمیشود | |
| جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند | عقل خروش میکند بی تو بسر نمیشود | |
| خَمر من و خمار من باغ من و بهار من | خواب من و قرار من بی تو بسر نمیشود | |
| جاه و جلال من تویی مُلکت و مال من تویی | آب زلال من تویی بی تو بسر نمیشود | |
| گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی | آنِ منی کجا روی بی تو بسر نمیشود | |
| دل بنهند بَرکَنی توبه کنند بشکنی | این همه خود تو میکنی بی تو بسر نمیشود | |
| بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زِبَر شدی | باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمیشود | |
| خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای | وز همهام گسستهای بی تو بسر نمیشود |
| با من صنما دل یک دله کن | گر سر ننهم آن گَه گله کن | |
| مجنون شدهام از بهر خدا | زان زلف خوشت یک سلسله کن | |
| سیپاره به کف در چله شدی | سیپاره منم ترک چله کن | |
| ای مطرب دل زان نغمه خوش | این مغز مرا پر مشغله کن | |
| ای موسی جان چوپان شدهای | بر طور برو ترک گله کن |
مولانا (قرن ۷)


۷:۲۹ ق.ظ on مهر ۲۷م, ۱۳۸۸
عاشقشششششششششششششششششششششششم یه دونست مولانا