میدونی؟
همه ی ما … نه! اکثر ما یه مشکل بزرگ داریم.
اونم اینکه با خودمون رو راست نیستیم!
که چی میخوایم؟ کی رو میخوایم؟ اصلا واسه چی میخوایم؟
میخوایم چی کار کنیم؟
مرض داریم؟ مرض القلب ….
آره احتمالا مرض داریم. خوب چه اشکال داره انقدر تو کش وقوس نباشیم و کاری رو کنیم که دوس داریم
کی شده لذت خالصی رو که قراره از زندگیمون ببریم رو حس کنیم؟ چرا از خودمون از عزیزامون از دوستامون از کسایی که دوسمون دارن و دوسشون داریم لذت رو دریغ میکنیم؟ باز هم مرض داریم؟
خدای من …. این یه فاجعه اس . وقتی به عمق موضوع فکر میکنی میبینی دلیلی نداره لذت های ناب و زیبای زندگی رو حداقل از خودت بگیری.
لذت های کاذب رو نمیگم!
منظورم انواع قرص ها و این چیزا هم نیس!
لذتی که میتونی از خودت دریغ نکنی اینه که با خودت رو راست باش. نترس….اگه حتی میترسی رسوا شی باید بدونی
رسوا شدن ترس نداره.
این جوری هم تو هم بقیه تکلیف خودتون رو میدونید.
بهتره با خودت و بقیه رو راست باشی…این جوری آروم تر و شاد تر و راحت تر و خوش خلق تری.
اینجوری دوست داشتنی تری.
اینجوری میفهمی زندگی سخت نیس وقتی شجاع باشی و رو راست
خودمونیم ها! الان که هیچکی نیس یه خورده فکر کن!
در مورد خودت و رفتارت و احساست و کارات چقدر رو راست بودی؟ چقدر…..
چند خط براى زندگى
________________________________________.
میدونی؟ بهتر دونستم چیزایی که بهش رسیدم رو اینجا تو چند خط بگم!
میدونی؟ این که کسى تو را آن طور که مىخواهى دوست ندارد، به این معنى نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
میدونی؟هرگز لبخند را ترک نکن، حتى وقتى ناراحتى. چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود یا از لبخندت امید بگیرد.
میدونی؟هرگز وقتت را با کسى که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
میدونی؟ شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیارى افراد نامناسب را بشناسى و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتى او را یافتى بهتر مىتوانى شکرگزار باشى.
میدونی؟براى چیزى که گذشت غم مخور، به آنچه پس از آن مىآید لبخند بزن.
میدونی؟همیشه افرادى هستند که تو را مىآزارند. با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسى که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنى.
میدونی؟ خود را به فرد بهترى تبدیل کن و مطمئن باش که خود را مىشناسى قبل از این که شخص دیگرى را بشناسى و انتظار داشته باشى او تو را بشناسد.
میدونی؟ زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانى اتفاق مىافتند که تو انتظارش را ندارى ( تاریک ترین موقع شب زمان سحر است )
آنها که به فهم اندیشه نائل می شوند
با کمترین تلاش به روشن بینی نائل می گردند.
آنها که به فهم اندیشه نمی رسند
سخت تجربه و تمرین می کنند.
آنها که از ناخالصی متاثر نیستند، فرزانه اند.
در بدن بیگانگان، فطرت بیدار فناناپذیر هست
مثل خورشیدی که نورش فضای بی پایان را پر می کند اما با ابری مستور می گردد.
مثل نور درون یک کوزه که از نظاره مخفی ست.
در حال حداکثر استفاده ار تابستون از صبح تا دیر وقت و بی خوابی بدجور فشار داره میاره.
اما… خوابیدم.
یه خواب ناب..
خوابی از دو سبز..
سبزی که بازویش را برایم باز کرد.
و سبزی که کنارم بود.
هر دو برای من…… مثل شهاب همه چیز روشن شد.
همه چیز…
و تو بیدار میشی ! با یه دنیا آزادگی و امید سبز
خوشا دیدار ما در خواب .
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره (که بهتره همونایی بدونن که توشن))
نقش ها :
مادربزرگه= ننه :*
خانم مرغه= مادر جون : ایکس
دهمین شوهر مادر بزرگه =مونا ۸->
ببعیه= سپید : دی
جوجه ۱ = سوسی :*
جوجه ۲ = مرجان :دی
مخمل =خاله هانیه (آبجی of the مادربزرگه ) : دی
هاپو کومار = خودم (ملقب به هان هان ) : پی
کومار: جوجه بیا بریم خونه ننه بزرگه . بریم کمکشم کنیم
جوجه ۱ : واسا ناهار بخوریم میریم . واسه داداش هم سبزی بشوریم افطار هم تنهاس . (نشون به اون نشون که قرار بود تنها باشه اما … )
ای وای ببعی هم که هست . اما بعدش پیچید ….
مخمل اومد… دس دس…بیا… اها… : دی
میگم که…..
گیر دادین چرا؟ چیه مگه؟………. : (
خیلی هم …ح….ا…..ج….ی ش خوبه…: دی
وای من شرمنده شدم از اینکه جوجه ۲ با ننه بزرگه اومده بود و puff ها رو دیده یه دل نه صد دل اصلا ……
همه قلب ها رفت آسمون از چندین نوع مختلف…
ای خدا آخه چرا؟
چرا ما؟
چرا اونا؟
چرا مژه پردار؟……….=))
افطار : چه افطاری . فضا معنوی انقدر که آدم میشد تمرکز کنه نیم متر از زمین بره بالا :دی
اوه اوه آهنگ عربی شد… دس دس… بیا بیا… اهاااااااااااااااااااااااااااا ( بابا اذانه) =))
کومار شال بسته دور کمرش و شلوار راه راهه قرمز و اینا پوشیده…. میاد از اتاق بیرون و خونه مادر بزرگه ….BOoOM
ننه بزرگه دیزاینر هم شد….
وای مخمل هم همین ….
چه کرکری……
بابا نزاشتین که……
استغفرا….
ماچ بازی شد… ( من نگاه نمیکنم ننه بزرگه رو )
.. به شدت دیگه نباید ادامه داد…. خودتون میدونین دیگه…
خدافظ تا … اممممم…. هیچی.بای
Like